کد خبر: ۳۴۶۵۰
سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۹:۱۲
تعداد بازدید:2525
صفحه نخست » جامعه

روایتی متفاوت از جنگ؛ ‏

میزبانی زندان فردیس از نویسنده کتاب پایی که جا ماند

سید ناصر حسینی پور، رزمنده ی آزاده و جانباز دفاع مقدس و نویسنده کتاب ارزشمند "پایی که جا ماند" در جمع مددجویان زندان فردیس و با حضور اسماعیل جمیاری مدیر کل زندان های استان البرز و جمعی از کارکنان و ایثارگران اداره کل زندان های استان البرز به بیان خاطرات دفاع مقدس پرداخت.

به گزارش شهروندالبرز ، به نقل از روابط عمومی اداره کل زندان های استان البرز ، کتاب پایی که جا ماند شامل خاطرات و یادداشت‌های روزانه از ۸۰۸ روز اسارت، در زندان های مخفی عراق است که سید ناصر حسینی پور هنرمندانه آن را از روی ۲۳ برگه‏ ی ‌یادداشت‌برداری شده ی خودکه در دوران اسارت مخفیانه روی کاغذهای سیگار نوشته بوده و در عصای خود پنهان کرده به رشته تحریر در آورده است.

رهبر انقلاب ضمن تقریظ این کتاب روایت آن را استثنایی می خواند و این کتاب ضمن تجدید چاپ های مکرر در ایران به زبان های دیگر نیز ترجمه شده است.

سید ناصر حسینی خطاب به مددجویان زندان فردیس گفت: می خواهم در جمع شما روایت متفاوتی از جنگ ارایه بدهم و اعتقاد دارم تفاوت من با شما در این است که درون بد من هویدا نشده است و قرار است آن دنیا هویدا شود.

وی افزود: شهدا و رزمندگان دست یافتنی هستند و در طراحی و ترسیم آنها نباید جوری عمل کنیم که گویا آنها در آسمانها هستند و دست ما به آنها نمی رسد، اتفاقاً این بچه ها دست یافتنی هستند، در بین شهدا شهیدی را داشتیم که در زندان عادل آباد شیراز شناخته شده بود و سر تا پای او خالوکبی داشت و می گفت: من می دانم به آرزویم که شهادت است می رسم اما دغدغه ام این است که بدن من آبروی دیگر شهدا را ببرد. این دست از شهدا حر های زمان امام روح الله بودند و خدا آنقدر دوستش دارد که وقتی تیر کاتیوشا به او اصابت می کند چیزی از بدن او باقی نمی ماند که دغدغه این شهید باشد.

این رزمنده در سن چهارده سالگی به جبهه می‌رود و شانزده سالگی، در حالی که دیده‌بان جزیره مجنون و نیروی گشتی و شناسایی واحد اطلاعات و عملیات تیپ ۴۸ فتح از استان کهگلویه و بویراحمد بود، در جزیره مجنون به اسارت عراقی‌ها درمی‌آید؛ این دیده بان جزیره مجنون زمانی که به اسارت نیروهای عراقی درمی آید، پای راستش قطع می شود. او در سپاه سوم عراق در شهر المیمونه از توابع استان میسان عراق هویتش برملا می شود و از آن زمان شکنجه ها و آزارها آغاز می شوند، زمانی که عراقی ها او را به اسارت می‌گیرند، وی در این جاده شاهد و ناظر وحشی‌گری‌های بسیاری است و به چشم خود می‌بیند که عراقی‌ها بر سر پیکر شهدا چه می‌آوردند: «همه آنچه در جاده می‌دیدم، به یک عقده تبدیل شده بود. هیچ صحنه‌ای به اندازه نصب پرچم عراق روی شکم این شهدا زجرم نمی‌داد. در زندگی‌ام یاد ندارم جماعتی را این‌طور با سوز درون نفرین کرده باشم. از ته قلبم گفتم: خدایا! به مظلومیت این شهدا قسم خودت انتقام این کار عراقی‌ها رو از شون بگیر!

سید ناصر حسینی پور این کتاب را به شکنجه گر خود در زندان های مخفی عراق «ولید فرحان«تقدیم نموده است و در متن آن اینطور آمده است: «گروهبان عراقی، ولید فرحان، سرنگهبان اردوگاه ۱۶ تکریت. نمی‌دانم، شاید در جنگ اول خلیج‌فارس توسط بوش پدر کشته شده باشد. شاید هم در جنگ دوم خلیج‌فارس توسط بوش پسر کشته شده باشد. شاید هم زنده باشد. مردی که اعمال حاکمانش باعث نفرین ابدی سرزمینش شد. مردی که مرا سال‌ها در همسایگی حرم مطهر جدم، شکنجه کرد. مردی که هر وقت اذیتم می‌کرد، علی جارالله نگهبان شیعه عراقی در گوشه‌ای می‌نگریست و می‌گریست. شاید اکنون شرمنده باشد؛ با عشق فراوان این کتاب را به او تقدیم می‌کنم. به خاطر آن هم زیبایی‌هایی که با اعمالش آفرید. و آن‌چه بر من گذشت، جز زیبایی نبود.و ما رأیت الا جمیلا!»

برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید

نظرات شما

 

  • بخش نظرات تنها برای ارائه نظرات شما در رابطه با همین مطلب می باشد و نظرات متفرقه حذف خواهند شد.
  • لطفاً از نوشتن متن های تبلیغاتی و یا توهین آمیز خودداری فرمایید.
  • نظرات شما پس از تایید مدیریت وبسایت قابل نمایش خواهد بود لطفاً در ارسال نظرات صبرداشته باشید
  • قبل از ارسال نظرات خود قوانین سایت را مطالعه بفرمایید