کد خبر: ۳۱۸۶۳
پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۴۷
تعداد بازدید:13044
صفحه نخست » جامعه

در روزهای کرونایی بیشتر خَیر باشیم

بیش از دو ماه است که مردم ایران رنجی دیگر را بر شانه های خود تاب می آورند و شاید تا دو ماه دیگر این رنج همچنان ادامه داشته باشد، رنجی از جنس بیماری،ویروسی مهلک که در ابتدا چندان جدی گرفته نشد،نه از سوی دولت و نه از سوی مردم. اما اینک این رنج، این سختی و این بیماری به همه کوچه ها و محله های شهرمان،به همه کشورمان و حتا به تمام دنیا کشیده شده. همه نگرانیم، نگران خانواده مان، نگران عزیزانمان، دوستانمان، همکارانمان، هم محلی مان و همه مردم دنیا.

به گزارش شهروندالبرز ، دلمان آشوب است برای کسانی که رفته اند، برای کسانی خواهند رفت و دیگر هرگز نمی بینیمشان، نگران آنهایی که مریض هستند، عزیزانی که تنها و بی ملاقات در بیمارستانها با مرگ دست و پنجه نرم می کنند.

هر روز سرمان درد میگیرد میان قصه غصه مرگ آنهایی که رفته اند، و نگران آنهایی هستیم که ممکن است بروند، شاید هم خودمان.

 ای کاش در این میان دست تدبیری از آستین بیرون میامد.

 ای کاش به چند ماه عقب تر،نه چند سال عقب تر بر میگشتیم، دردهایمان این سالها زیاد بوده است.

 ای کاش چشمهایمان را می بستیم و به سالهای جلوتر پا می گذاشتیم.

 جدی بودن،جدی دانستن این روزها را ای کاش بیشتر درک می کردیم از سیاست مدارانمان گرفته تا مردم کوچه و خیابان. نباشیم سیاستمداری که خودش را تافته جدا بافته می دانست و توی کشورش گفت حداقل ۷۰ درصد مردم‌باید این بیماری را بگیرند تا از شرش خلاص شویم و خودش حالا شده جزو آن ۷۰ درصد و معلوم‌نیست زنده بماند تا بتواند برای مردمش از این حرفها بزند، و نشویم بی خیال بی فکری که آلودگی را به دامن خانواده اش کشید و اکنون چند نفر از عزیزانش را از دست داده. من به عنوان یک خبرنگار بیشتر از آنچه که باید نگرانم، نگران همه مردم دنیا، اشک هایم نمیتواند کاری کند، اما شاید قلمم و کلمات بتواند بر قلبها و روان آنهایی که می خوانند اندکی تامل تزریق کند.

 من با چشمم مرگ همسایه را از کرونا دیده ام، استرس و ناله های خانواده و همسایگانش، رفقایش که دیگر نمیبینندش، از اتفاق این بانو دبیر یکی از دبیرستانها بود، حتما شاگردانش گریسته اند برایش، من حتا از نزدیک بیماری مهربان ترین رئیس دنیا را دیده ام، رئیس ام را می گویم، روزنامه نگاری که تاثیرگذاری اش و خوبی هایش بر هیچ کسی پوشیده نیست و بخاطر انجام رسالتش به مردم زبانم لال نزدیک بود جانش را از دست بدهد، قلبمان درد میکرد وقتی در بستر بیماری بود، قلبمان به درد می آمد وقتی صبح ها شور و اشتیاق اش و نشاطی را که به همکاران‌میداد را چند روزی نداشتیم، انگار تکه ای از ما میان این همه دنیا، میان ‌این همه ساعت گم شده بود،انگار تکه ای از وجودمان گم شده بود، اینها را می گویم تا بدانیم که اگر فردی از میان ما برود و یا حتا چند روزی بیمار شود چگونه تکه ای از روحمان می شکند،خرد می شود، تکه ای از روحمان گریه می کند و چگونه ساعت هایمان بهم می ریزد. دوست داشتن هایمان دست خالی می شود، ای کاش همه می توانستیم این روزها را جدی بگیریم، رعایت کنیم.

 روز مبادا همین امروز است، نگذاریم مبادایمان تلخ و سیاه تمام شود. امروز همان روزی است که باید خَیر باشیم. برای سلامتی مان، برای سلامتی دیگران، و آذوقه و توشه آخرتمان در این روزها اندوخته می شود، همه باید دست یاری خود را از دیگران کوتاه نکنیم. نگذاریم همسایه مان، مردمی از شهرمان نگران فردا باشد و برای امرار معاش مجبور به ترک خانه و ورود به اماکنی باشد که مرگ‌را برای وی و دیگران به ارمغان می آورد.

 بگذارید یک خاطره کوتاه را برایتان بگویم، روزی که دکتر کریم رئیس دانشگاه علوم پزشکی البرز معارفه شد وقتی برای اولین بار دیدمش، از روی صندلی های آن سالن مردی پر از ایده و نشاط برای بخش دانشگاه علوم پزشکی البرز دیدم و بالطبع من نیز احساس خوبی پیدا کردم و انرژی ایشان نیز در من تاثیرگذار بود.

 در ایام اسفندماه از برخی همکاران شنیدم ایشان نیز به دلیل نوع فعالیت و کارش و سرزدن و رسیدگی به اوضاع بیماران کرونا یی استان خود نیز به کرونا مبتلا شده است. برای ایشان و دیگر بیماران همه بسیار نگران و ملتهب بودیم که خوشبختانه وی سلامتی خودشان را بازیافتند اما چند روز گذشته در جلسه ای که دانشگاه برای خبرنگاران در زمینه اوضاع کرونا در استان برگزار کرده بودند ایشان به مطالب مهمی اشاره کردند. اینکه کرونا همچون‌ماری پشت در خانه همه ما به کمین نشسته است و ما در این مدت تنها توانسته ایم پشت در خانه ها نگهش داریم.

دکتر کریم تمام این کلمات را در حالی بیان می کرد که دیگر آن دکتر کریم سابق نبود، و نخواهد هم شد، چرا که تجربیاتش از مرگ آن هم به این ابعاد بسیار تغییر کرده بود، وی مردی پخته تر، پر از درد و بیمناک بود، بیمناک از مردمی که برخی شان با این همه مرگ در دنیا هنوز کرونا را جدی نگرفته اند، نگران از جانها و عزیزانی که دیگر نبوده و یا بعدا نخواهند بود، در میان سخنانش به یاد دکتر کهرام رئیس سابق موسسه رازی افتادم، که در میان پیامهای اینستا دوستانش فقدان را بر اثر کرونا تسلیت گفته بودند.

و من در آن لحظات به وظیفه انسانی همه دوستان و خودم فکر میکردم که حال نتوانستیم بر مزارش به فاتحه بنشینیم و بگوییم ، آقای دکتر هرگز فراموشت نمی کنیم. آری اکنون افرادی همچون‌دکتر کریم، دکتر اینانلو و دیگر پزشکان سرزمینم برای سلامتی مردم نگرانند و جانشان را کف دستهایشان گرفته اند. اینک بسیاری از مردم سرزمینم نگران فردایشان هستند،بی شک برخی نانی حال برای فردایشان ندارند، بیاییم همه رعایت کنیم، بیایید همه خیر باشیم، هر کسی هر چقدر توان دارد، به کسانی که توانی ندارند کمک‌کنند.

 بیایید از مسوولان شهرمان، از شهردار، تا اعضای شورای شهرمان بگوییم امروز همان روزی است که باید بیشتر شهردارمان باشید، بیشتر فردی از ما در شورا باشید، بیایید به جای صرف انرژی خود در باغ گلها که فرداها و روزهای دیگر هم می تواند باغی پر از گل شود هزینه اش را صرف خرید مایحتاج فقرای شهرمان باشیم. بیاییم برای همه مردم شهرمان به جای کیسه زباله این بار دستکش و ماسک تهیه کنیم و به درب منازل ببریم. امروز همان فردایی است که مردم شهر به شما احتیاج دارند.

نگویید نیست و نداریم، چرا که بزرگترین کارخانجات تهیه ماسک و محلول های ضد عفونی در شهرک های صنعتی استان ما ساخته شده اند. امروز همان روزی است که هنر شهرداران و سیاستمداران و اداره کنندگان شهرم باید به رخ کشیده شود.

امروز همان روز تکریم و ادای احترام به ولی نعمتان شماست. کمک کنیم تا مردممان‌ به سلامت به فرداهای خود بر سند تا همه با هم سال آینده به تماشای باغ گلها برویم.

نویسنده : آمنه شکوهی

برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید

نظرات بینندگان : غیر قابل انتشار: 0 انتشار یافته: 0


نظرات شما

 

  • بخش نظرات تنها برای ارائه نظرات شما در رابطه با همین مطلب می باشد و نظرات متفرقه حذف خواهند شد.
  • لطفاً از نوشتن متن های تبلیغاتی و یا توهین آمیز خودداری فرمایید.
  • نظرات شما پس از تایید مدیریت وبسایت قابل نمایش خواهد بود لطفاً در ارسال نظرات صبرداشته باشید
  • قبل از ارسال نظرات خود قوانین سایت را مطالعه بفرمایید