کد خبر: ۲۸۴۵۵
دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۴۸
تعداد بازدید:13460
صفحه نخست » فرهنگ

دروغ و تملق و نفاق و علل آن

جهانگردان و سیاحان و ایران گردان زیادی از قدیم ایام از کشور ما دیدن کرده اند. بعضی ها در خاطراتشان به دوروئی و عدم صداقت و دروغ در گفتار و عمل با همدیگر و چاپلوسی از مافوق و مقامات ، در نزد  عده ای از ایرانیان نوشته هایی دارند. 

به گزارش شهروندالبرز ، هرکدام در پایان سفرهای خود خاطراتی را بر رشته تحریر در آورده اند. که به سفرنامه معروف شده . بعضی از سفرا هم در مدت ماموریتشان در کشور ما و در مراجعت به وطنشان اقدام به نوشتن خاطرات نموده اند و بعضی از این نوشته ها بصورت کتاب و بعضی دیگر بصورت پاورقی در مجلات و روزنامه هایی به چاپ رسیده که موجود می باشند.

اکثرا درباره خصوصیات ایرانی ها در دو مورد اتفاق نظر دارند، که ایرانی در شجاعت، ادب، هوش ، مهمان نوازی، شهامت ، مهربانی، عشق به وطن سرآمد هستند.

دوم: بعضی ها در خاطراتشان به دوروئی و عدم صداقت و دروغ در گفتار و عمل با همدیگر و چاپلوسی از مافوق و مقامات ، در نزد  عده ای از ایرانیان نوشته هایی دارند. و یکی از عوامل عقب ماندگی کشور را صفت های دوم می دانند. و باورشان این است که این صفت دومی در طیفی از مردم نهادینه شده، و خیلی در مورد علت و پیدایش این روش نادرست تحقیق نموده اند و اکثراً معتقد اند که ریشه تضاد در گفتار و کردار مورد جدیدی نیست، بلکه در نزد ایرانیان از دوران قدیم و حتی عهد باستان و نوع حکومت کردن ها بوجود آمده، که البته شدت و ضعف داشته است.

در این خصوص خیلی از جامعه شناسان و انسان شناسان تحقیق کرده اند و نتیجه ای که می شود گرفت و در آن مشترکند این است که صفت دورویی و تملق و دروغ عادات نا پسندی و فرسایشی می باشد، که به جامعه ایرانی در طول تاریخ ضربه زده، و باعث تفرقه گردیده.

ساختار و اداره کشورها و طریقه حکومت ها از عهد قدیم تا قبل از بوجود آمدن صندوق رای نه تنها در ایران بلکه در جهان به گونه ای بوده، که قبیله یا طایفه ای بجهت قدرت و همتش با زور توانسته بر دیگران حکومت کنند. و سایر بلاد را با همان یورش اولیه در اختیار بگیرند. سرزمینی مانند ایران ما بارها از طرف بیگانگان مورد تهاجم واقع شده، که در نهایت منجر به فرمانبرداری و اطاعت مردم از زور شمشیر فاتحان گشته. توده مردم بدون آنکه خود بخواهند تسلیم عقاید و روشی جدیدی شده اند که به آنها تحمیل گردیده.

اما مردم در نهان روش آبا و اجدادی دیرینه خود را انجام می دادند، ولی در ظاهر خود را همراه و همسو با تازه واردان می کردند، این طریق رفتار خود بخود عده ای را با دوروئی و تملق و دروغ به هرم قدرت نزدیک می کرد، و حکومت ها نیز به این دسته نیازمند بودند، که نتیجه ایش نفاق (دشمنی) و محصولش کینه . نفرت و دو دستگی در میان مردم بوده . این روش پیوسته ادامه داشت، حتی در زمان حکومت ها پیشرفته ای که در عهد باستان وجود داشته، مانند هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان که بیش از یکهزار سال بر ایران حکومت کرده اند ، در آن حکومت ها جامعه طبقاتی وجود داشته ، از قبیل دولتیان، درباریان، سپاهان، صنعتکاران، روحانیون، کشاورزان و ... که ورود هر طبقه به طبقات دیگر بخصوص ازپایین به بالا به این سادگی  میسر نبوده، یا بایستی شرایطش مهیا می شده، و یا از راه میانبر و نشان دادن آنچه به ظاهر مورد قبول حکومت بوده، ولی خود طور دیگر و عقیده دیگری در درون داشته ، یعنی بروز همان دو چهره ای و ایجاد روش دو شخصیتی در افراد.

این گونه رفتارها ادامه داشته تا ظهور اسلام. اسلام با اندیشه و تفکر و بدعوت کشورهای مغلوب پذیرفته نشده، چه در شرق و چه در غرب خیلی از مردم آنروز اطلاعاتی در مورد مقصود و پیام این فاتحان جدید نداشته اند. بغیر از طبقاتی مانند روحانیون (معبدان و مغ ها) عده ای برای حفظ آب و خاک و کیان خود مقابله کردند و مابقی که مقاومتی نکردند. به آنها پیشنهاد راحت و ساده ای داده شد و آن گفتن شهادتین بود. که با بیان آن مردم در امان می شدند. توده مردم برای حفظ جان و مالشان شهادتین را گفتند، بنابراین پذیرفتن غالبان از روی اندیشه و تفکر و یا دعوت قبلی از طرف فاتحان نبوده . و یا تازه واردها روش و راه خود را ابتدا با مغلوبین در میان نگذاشتند. بقول امروزی ها رفراندومی و رأی در کار نبوده.

قبول اندیشه جدید که اصلا با آن آشنائی نداشتند فقط بخاطر حفظ جان و مال بوده، و خیلی در خفا تا قرن ها مراسم و برنامه های مذهبی قدیمی خود را برگزار می کردند. یعنی ادامه همان دو رنگی و ریا و پرورش آن حتی می گویند افشین سردار ایرانی و خاندان برامکه که خیلی به دربار عباسیان نزدیک شده بودند، حفظ ظاهر می کردند، بعدها پس از حذفشان توسط حکومت در منازلشان کتب و ابزار و آئین زرتشتی کشف شده بود.

خلیفه ها و رهبران حکومت امویان و عباسیان که مجموعا بیش از شش قرن بر ایران حکومت کردند خود از اشاعه دهندگان تزویر و ریا در جامعه بودند. آنها در پنهان و دور از چشم مردم در بزمهای خصوصیشان عیاش و مُزور تمام عیار بودند، اما در ظاهر بانک وامسلمانیشان گوش فلک را کر می کرد.

واعظان کین جلوه در مهراب و منبر می کنند          چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

این نوع حکومت ها ادامه داشته ، تاریخ را ورق بزنیم ، عرب، ترک، مغول ، تیموریان، آمده اند و رفته اند. کدامینشان در جهت فرهنگ راست پروری گام برداشته اند . اگر هم وجود داشته، شاعران و نخبگان و خطیبان و فلاسفه ایرانی بوده اند که قدرت اجرایی نداشتند. و از فرصت ها استفاده می کردند.مردم با برق و برش شمشیر متجاوزین همواره وضعیت جدید را پذیرفته اند. و اگر هم نمی پذیرفتند با آنها مقابله می کردند و از سرهایشان مناره می ساختند.

و حکومت ها نیز به مرور نبض کار دستشان می آمده، با جذب عده ای مُزدور اکثریت خاموش را وادار به پذیرفتن حکومت می کردند. و به ناچار توده های فقیر بجهت نیازشان زبان و چهره عوض می کردند. که این خود یک نوع ادامه همان روشها و ورود به مدرسه و دانشگاه دورنگی و دورویی و تظاهر و تضاد شخصیتی بوده.

روش تفرقه بیانداز و جکومت کن از قرن ها پیش اساس بقای حکومت ها قرار داشته. برای مثال در دوران پادشاهان صفویه، خارج از رشادت ها و دلاوری ها و یکپارچه کردن و نگهداشتن تمامیت ارضی کشور توسط بعضی از پادشاهان ، روش و سیاست بخصوصی برای حکومت کردن خود داشتند. اگر حکومت این دوره را مطالعه کنیم، خواهیم دید که با روش تفرقه بیانداز و حکومت کن نزدیک به چند قرن کشور را اداره کردند.

این سیاست بسیار زیرکانه انجام می شد. در همه بلاد هر دو گروه قدرت نیرویی برابر داشتند، کینه آنها مدام نگه داشته می شد. مردم از همان اول ترس و کینه همدیگر را در دل داشتند، پس از عادت به این نوع زندگی آنرا وظیفه تلقی می کردند. و از ترس خصومت گروه قدرت که پیوسته از سوی حکام پشتیبانی می شده جرأت تغییر این روش را نداشتند، و این دیوار جدایی و تفرقه در تمام کشور بوجود آمده بود و ادامه می یافت. و از طرفی در دربار سلاطین همواره افرادی که بله قربان گو و دستبوس و خبرهای خوب و خوش را بعرض مقام عالی و اعلی الحضرت قدر قدرت و سایه خداوند می رساندند وجود داشته.

بذر تفرقه و نفاق و دروغ چاپلوسان تقریباً از اوایل حکومت صفویه برای حفظ خود کاشته شد و در طول نزدیک به چند قرن بوسیله سایر سلاطین آبیاری شد، رفته رفته خلق و خوی مردم گردید، که البته خمیر مایه اش از قبل وجود داشته، آیا این روشها بد حکومتی و کشور براندازد در طول چند قرن از عهد باستان و سلطه اعراب تا پایان صفویه و حتی تا به امروز کافی نبود که بر خصوصیات یک ملت تاثیر بگذارد و ماندگار شود؟

تفرقه و دروغ و تملق طی آن چند قرن میوه تلخ و دردناک خود را در زمان شاه سلطان حسین به ثمر رساند. که سالها حتی تا به امروز آثار آن همچنان باقی است. نمونه ها آنرا در طول تاریخ این سرزمین کم نداریم، که باعث شکستن اقتدار ملی شده است، در اواخر دوران شاه سلطان حسین و در زمان محاصره اصفهان بدست مشتی یاغی (افاغنه) اتفاق افتاد. در نزدیکی های اصفهان دو قوم بزرگ لر و بختیاری که اساساً از یک نژاد و ایرانی الاصل می باشند. کافی بود که با اتحاد همدیگر و با فراهم کردن دهها هزار مرد جنگی بساط متجاوزین پاپتی افاغنه را از بیخ و بن بر کنند. اما متاسفانه همین سیاست تفرقه و من و تو در درون هر دوقوم مانع از اتحاد آنها شد. که نتیجه اش را همه مشاهده کردند. تا جایی که با هم به ستیز برخاستند.

این رویه ها جدا افکنی چنان عمیق بوه، که پیوسته ضربه های جبران ناپذیری به تمامیت کشور ما وارد نموده. و تا پای تجزیه کشور پیش رفته.

روایت است در دین و شریعت ما که اگر کسی دروغ بگوید بوی نکبت دروغ به فضا می رود و فرشته ها بر او نفرین می کنند. این موضوع را چه باور داشته باشیم یا نه، دروغگو برای اینکه خود و گفتارش را ثابت کند، ناچار است بسمت کُرنش و تملق گویی برود. در نهایت انسان دروغگو بمرور به جسد گندیده و بود داری تبدیل می شود که دیگران از او فاصله می گیردند.

 آیا نمی دانستند که خداوند اسرار و سخنان درگوشی (دروغ و ریا) آنها را می داند ، خداوند دانای همه غیبها (و امور پنهانی است) (آیه 78 سوره توبه).

قسم خوردن بیهوده و بی مورد در هر کار و معامله و یا بحثی و بمیان کشاندن ارواح طیبه ائمه (ع) و عزیزان و اجداد ثمره همان روش هایی است که وارد فرهنگ ما ایرانی ها شده و ول کن آن نیستیم تا کی و کجا خدا می داند. آیا نیاز است برای قبولاندن و انجام کاری اینهمه قسم خورد؟

در کدام جامعه و فرهنگی این نوع روش را سراغ داریم.

آنها برای شما به خدا سوگند یاد می کنند، تا شما را راضی سازند در حالیکه شایسته این است که خدا و رسولش را راضی کنند اگر ایمان دارند (آیه 62 سوره توبه).

و یا بجز اینکه افرادی را به حد خدا رسانده، و خود را زیر دست او قرار داده ایم چه بهره ای داشته. افراد را طوری بزرگ می کنیم که آبادانی و خدمت را وظیفه اشان می دانیم ، و در مقابل هرگونه خرابی و نابسامانی را مقصرشان دانسته ایم. نمونه اش رژیم های گذشته یک زمان زنده و پاینده باد. بعدش مرگ بر آنها و هر چه بدبختی حتی هر چاله چوله ای در خیابان ها می دیدیم مقصرشان دانستیم. چه کنیم که نه تنها این بوی تعفن را از خود و جامعه دور کنیم بلکه ریشه آن را بزنیم. چه کسانی در این امر دخیل و یا در ادامه آن مقصرند.( البته باید گفت که این صفت های بد در اگثر روستاها و عشایر و خداترسان به مراتب کمتر بوده و هست). اصلاح این عادت های ناتواب راه و روشی می خواهد، که اگر اراده ای پشت آن باشد امکان پذیر است. پس زدن چاپلوسان و دروغگویان و تفرقه افکنان امروزه کار سختی نیست، راه و چاره و اصلاح بسته نیست. بایستی از گذشته پند بگیریم. این میراث بد را بایستی از بین برد. با کار فرهنگی و صد البته در این دوره و زمانه با صندوق (رای) واقعی . دیگر قابل قبول نیست که سرنوشت را اداره کشور را بدون شناسائی و مطالعه دقیق بدست افرادی که سوء مدیریت و دروغگو ترسو و دو چهره هستند، سپرد. آزمون را آزمودن خطاست.

از یک سوراخ چند بار گزیده شویم؟ قرار گرفتن دروغ گویان و ریاکاران در راس امور خطرناک است، مردم چشم به عمل و گفتار آنها دارند. و آنها را سرمشق خود می دانند.

آگاهی مردم خیلی مهم است. نبایستی فقط در چهارچوب عقیدتی مسئولین را تائید و گزینش کردو این یعنی امکان دادن ورود بعضی از افراد طالب قدرت به سیستم حکومتی، نبایستی اجازه داد که کشور به کارخانه تولید افراد بله قربان گو و ترسوها و دروغگوها تبدیل شود.

خدا پرستی و ترس از آن و مدیریت – شجاعت، پاکدستی، ایمان و احترام به قوانین بایستی ملاک و میزان باشد. ورنه ادعا و نمایش مومن بودن بسیار راحت است. جامعه کنونی ما بسرعت به سمت سیاسی شدن پیش می رود، که بعضی ها سیاست را به نیرنگ و دورنگی معنی کرده اند. و داریم. از اخلاق فاصله می گیریم. کُرنش و تملق و شاید دروغ به سرعت جت پیش می رود. بایستی در جهت پایه های اخلاق و رفع دوگانگی شخصیت و عوامل زشت در جامعه گامهای اساسی برداشت.

کلام خداست که می فرمایند، مردان و زنان منافق همه از یک گروهند، آنها امر به منکر، نهی از معروف می کنند، و دستهایشان را ( از انفاق و بخشش) می بندند ، خدا را فراموش کردند و خدا (نیز) آنها را فراموش کرد. (رحمتش را از آنها قطع نمود) و به یقین منافقان همان فاسقان (دورغگویان) هستند. آیه 67 سوره توبه

در رفع عوامل زشت و صفتهای بداخلاق بایستی از خانواده- اجتماع، آموزش و پرورش دانشگاه ها و حوزه ها و رسانه ها از هر نوعش شروع کرد.

شدیداً بایستی با این صفات و مروجین آن برخورد نمود.

تریبونها از آدمهای هوچی گر و دروغ گو و تفرقه انداز گرفته شود. بایستی قانون جدیدی نوشت و با متقلبین از هر نوعش برخورد شدید تری کرد. قوانین فعلی بنظر می رسد که خیلی با مجرمان سرجنگ ندارد، و یا مجردانش قدرت اجرایی ندارند و یا اهمیت نمی دهند.

خیلی از دو چهره شدن ها و چاپلوسی ها در قسمتی از جامعه شاید بخاطر خالی بودن سفره زندگی خانوارها می باشد، که لقمه ای نام بدست اید حاله به هر شکلی، بایستی به معاش مردم توجه نمود و از درگاه مهربان و بخشنده خواست.

بایستی گفت خدایا  و یسرلی امری

در پایان همگی وظیفه داریم بخصوص مسئولین رده بالای کشور ر راه اجرای عدالت اجتماعی که حقیقاً ریشه خیلی از ریاها و دروغ ها و نابسامانی ها در عدم اجرایش می باشد اقدام کنیم.

آتش زُهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت    حافظ این خرقه پشمینه بیانداز و برو

حجت ا... بهادری (لک)

22/11/95

 

 

نویسنده : حجت ا... بهادری (لک)

برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید

مطالب مرتبط

نظرات شما

 

  • بخش نظرات تنها برای ارائه نظرات شما در رابطه با همین مطلب می باشد و نظرات متفرقه حذف خواهند شد.
  • لطفاً از نوشتن متن های تبلیغاتی و یا توهین آمیز خودداری فرمایید.
  • نظرات شما پس از تایید مدیریت وبسایت قابل نمایش خواهد بود لطفاً در ارسال نظرات صبرداشته باشید
  • قبل از ارسال نظرات خود قوانین سایت را مطالعه بفرمایید