کد خبر: ۲۵۵۹۴
جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۱۴
تعداد بازدید:13458
صفحه نخست » اقتصاد

مدیریت سازمانی وکاربردی برگرفته ازخاطرات واقعی دکترحسین تقی نژاد

دکترحسین تقی نژاد (مدیرعامل شرکت گاز استان البرز )شمارابه خواندن این متن دعوت میکند...

به گزارش شهروندالبرز ، تقی نژاد مدیرعامل:

سلام و ارادت.

مدیر گاز خراسان شمالی بودم. از کشور سوئیس، نماینده یک شرکت سازنده اتصالات پلی اتیلن برای ارائه نوع محصولات، در شرکت ما حضور یافت. صبح ارائه، انجام شد برای بعد از ظهر پیش بینی شده بود ایشان برای خداحافظی به دفترم بیاید. دستور دادم یک گلیم خریداری کنند تا به رسم یادبود به وی تقدیم کنیم.

مراسم خداحافظی انجام شد و از من خواستند هدیه را تقدیم کنم. از اطاق مجاور هدیه را آوردند یک قالیچه ماشینی یک در دومتر خریداری کرده بودنددر یک لحظه، تمام بدنم، داغ شده بود. با خجالت هدیه را به وی دادم و چون اندازه آن، بزرگ بود یکی از همکاران برد و در ماشین حامل وی، گذاشت.

همکاران که شدت عصبانیت مرا دیدند جرات نکردند فرد خریدار را معرفی کنند .خودم هم نمیخواستم بدانم چون اگر میدانستم به شدیدترین وجه با او و کسانی که مشخص میشد برخورد میکردم اما فقط میخاستم بدانم کیست و سوال کنم آن لحظه ای که تصمیم گرفتید به چی فکر میکردید.

احتمالا میهمان ما آن قالیچه را در فرودگاه رها کرده بود و رفته بود. اما این نکته برایم درسی شد تا در هر کاری تمام زوایای کار را ببینم. بعد ها در اکثر جلسات این نکته را نقل میکردم و از پدر مرحومم بیان این داستان که می گویند در قدیم عده ای نزد عالم شهر آمدند و گفتند فلانی ماه را دیده است فردا را عید فطر، اعلام کن. عالم شهر به اتفاق مردم به سراغ آن فرد رفتند اما او گفت من ندیدم بلکه فلانی دیده است و بهمین ترتیب به چند نفر دیگر که خود ندیده ، دیدن ماه را بروایت اعلام کرده بودند در نهایت به آخرین نفر رسیدند که نامش عباسعلی بود و در کلبه ای بالای تپه ، زندگی میکرد و گفتند او ماه را دیده است عالم شهر و مردم بالای تپه رفتند دیدند عباسعلی، کور است. همواره با ذکر این خاطره به خود و همکارانم توصیه میکنم مواظب عباسعلی کور های سازمان ، و کسانی که ناقل دیدگاه اینگونه افراد هستند، باشند. 

**  اوایل انقلاب بود به مغازه پدری دوست عزیزم آقای مهندس فیاض رفتم. تا مرا دید گفت کجایی که دیر آمدی. همین الان فلان آشنای شما با وانت خود روبروی مغازه ما ایستاد و به یکباره دور زد و در مسیر مخالف به حرکت خود ادامه داد و رفت. یک ماشین نیسان که مسیر خود را میرفت ناگهان بر ترمز خود کوبید تا به وانت برخورد نکند در این حال یک تاکسی از پشت به نیسان برخورد کرد و همزمان یک نیسان با تاکسی برخورد کرد. هر سه پیاده شدند و با هم در گیر شدند. هر یک دیگری را محکوم می کرد.

پیرمردی که در مقابل مغازه، بساط واکسی داشت به میان آنان رفت و گفت: دعوا نکنید که هیچکدام مقصر نیستید. مقصر اون راننده وانتی بود که دور زد و رفت.

من بعدا اون آشنای خودم یعنی راننده وانت را دیدم و این جریان را گوشزد کردم او کلا انکار کرد. حق هم داشت چون اصلا متوجه نشده بود چه اثری بر جامعه پیرامون خود گذاشته است. خوب است در پیرامون و سازمان خود مراقب و مواظب باشیم راننده وانت هایی که دور میزنند و میروند و عده ای گرفتار میشوند کم نیستند.

با احترام

تقی نژاد


  

نویسنده : حسین تقی نژاد

برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید

مطالب مرتبط

نظرات شما

 

  • بخش نظرات تنها برای ارائه نظرات شما در رابطه با همین مطلب می باشد و نظرات متفرقه حذف خواهند شد.
  • لطفاً از نوشتن متن های تبلیغاتی و یا توهین آمیز خودداری فرمایید.
  • نظرات شما پس از تایید مدیریت وبسایت قابل نمایش خواهد بود لطفاً در ارسال نظرات صبرداشته باشید
  • قبل از ارسال نظرات خود قوانین سایت را مطالعه بفرمایید