کد خبر: ۲۴۸۲۴
شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۳۹
تعداد بازدید:6409
صفحه نخست » فرهنگ

داستان شنیدنی از عاشق و معشوق ادبیات معاصر ایران

واپسین معشوقه ایران درگذشت...!

ثریا ابراهیمی (پری) معشوقه معروف استاد شهریار در آمریکا دارفانی را وداع گفت و بسوی حق شتافت.

به گزارش شهروندالبرز ، پری معروف ترین و آخرین معشوقه ی نامدار ایران به لطف شاعرمعاصر استاد شهریار که بحق قسمتی از ادبیات ما مدیون ایشان است و گرنه شهریار بجای شاعر شدن باید پزشک می شد و شاید دیگه شاهد شاهکارهای نظیر : "آمدی جانم به قربانت... " و امثال آن نبودیم .

 استاد شهریار در پی یک شکست عشقی ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها می کند و ترک تحصیل می نماید. یعنی حدود 6 ماه قبل از اخذ مدرک دکتری از دانشگاه به دلیل شکست عشقی انصراف می دهد.

 او که به خواستگاری دختری از آشنایان میرود چون وضع مالی مناسبی نداشته و در ابتدا مشهور هم نبوده جواب رد می شنود.

 استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ... 

  ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﺶ ﺭﻓﺖ، به ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺩ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺑﻬﺮﻩ بوﺩ !!! ولي وقتي در ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺰﺩﻩ به ﺩﺭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻭ بچه ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﯾﺪ ، ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﻭﺩ که واقعاً معرکه است :

 ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ

 ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ؛ ﭘﺴﺮﻡ

 ﺗﻮ ﺟﮕﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ

 ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡ

 ﻣﻦ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽ

 ﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡ

 ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭﺧﺖ

 ﭘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﭘﺪﺭﻡ

 ﻋﺸﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﺣﺴﻦ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﻫﻨﺮ

 ﻋﺠﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﯿﺮﺯﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﯿﻢ ﻭ ﺯﺭﻡ

 ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ

 ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ ﮐﺰ ﻫﻤﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻡ

 ﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺩﺭﺵ ﺗﺎﺯﻩ ﮐﻨﻢ ﻋﻬﺪ ﻗﺪﯾﻢ

 ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﯽﮔﺬﺭﻡ

 شهریار در یکی از سمینارها و شب شعری که در شیراز به مناسبت بزرگداشت سعدی و حافظ برگزار می گردد دعوت می شود. در آن سمینار شهریار غزل زیبایی می خواند که همه مبهوت می شوند. 

 یک دختر دانشجوی رشته ادبیات از دانشگاه شیراز بلند می شود و مقاله ای در توصیف شهریار می خواند و او را شهریار مسلم غزل می خواند.

 دختر در پایان جلسه نزد شهریار میرود و خیلی زیاد از شهریار تعریف می نماید و می گوید که من عاشق و شیفته شما و این غزلتان شده ام.

 شهریار از دختر میپرسد نام شما چیست؟

 دختر میگوید غزاله

 شهریار فی البداهه این تک بیت را میگوید :

 شهریار غزلم خواند غزالی وحشی

 چه خوش است با غزلی صید غزالی کردم

 استاد شهریار در اواخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان بستری می گردد و دکتر خانواده او را جواب می کند. دوستان و آشنایان شهریار برای بهبود روحیه او می روند و با اصرار آن خانم عشق قدیمی شهریار را راضی می کنند که به عیادت شهریار برود. عشق قدیمی شهریار که حالا یک خانم پير بود، قبول می کند که به عیادت شهریار در بیمارستان برود.

 وقتی عشق قدیمی شهریار به بیمارستان می رود شهریار روی تخت بیمارستان خواب بوده است، اما صدای قدمها و گام عشق قدیمی خود را می شناسد و از خواب بیدار می شود.

 هنگامي كه عشق او در اتاق را باز می کند، شهریار این شعر مشهور که از مفاخر ادبیات فارسی هست را برای عشق قدیمیش می سراید :

 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

 بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

 نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

 سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

 عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

 من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

 نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

 دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

 وه که با این عمرهای کوته و بی اعتبار

 این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

 شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود

 ای لب شیرین جواب تلخ سر بالا چرا

 ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

 اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

 آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

 در شگفتم من، نمی پاشد ز هم دنیا چرا

 در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

 خاموشی شرط وفاداری بود، غوغا چرا

 شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر

 زین سفر راه قیامت می رود تنها چرا 

 به مناسبت درگذشت پری معشوقه ی نرسیده به استاد شهریار ... 

 

برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید

مطالب مرتبط

نظرات شما

 

  • بخش نظرات تنها برای ارائه نظرات شما در رابطه با همین مطلب می باشد و نظرات متفرقه حذف خواهند شد.
  • لطفاً از نوشتن متن های تبلیغاتی و یا توهین آمیز خودداری فرمایید.
  • نظرات شما پس از تایید مدیریت وبسایت قابل نمایش خواهد بود لطفاً در ارسال نظرات صبرداشته باشید
  • قبل از ارسال نظرات خود قوانین سایت را مطالعه بفرمایید