کد خبر: ۲۳۶۶۳
جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۰۶
تعداد بازدید:4106
صفحه نخست » طنزوكاريكاتور

بی‌شوهری

به گزارش شهروندالبرز ، بعد از اينكه یک مورد شوهر اكازيون،‌ فول،‌ بدون زدگي و خوردگي و پرايد دار از دستم پريد و رفت، هيچ اميدي نداشتم و كم كم به اين نتيجه رسيدم كه اصلا شوهر به چه دردي مي‌خورد و جز دردسر هيچ چيز ديگري ندارد.

يعني فكرش را هم بكني شوهر سرتاپايش مشكل است آنهم شوهرهاي امروزي كه فقط يك مدرك فكسني دارند با كلي دك و پوز که دو زار توي جيبشان هست که پنج قِران آن را هم از بابايشان مي‌گيرند.

از آنجايي كه در شرایط کنونی هر مساله‌اي تبديل به مشكل بشود مثل آوار روي سر آدم خراب مي‌شود ناگهان طي يك هفته خواستگارها پشت سرهم قطار شدند.

پايم را كرده بودم توي يك كفش كه نمي‌خواهم،‌ پدر و مادرم هم پايشان كرده بودند توي حلق من كه بايد بخواهي.

هرچه بيشتر از شوهر منزجر ميشدم سطح خواستگارهايم هم بالا مي‌رفت تا حدي كه خبر رسيد پسر يكي از نمايندگان مجلس من را نميدانم توي كدام خراب‌شده‌ مجازي ديده و خوشش آمده و قرار است بيايد خواستگاري و اصلا برايش اوضاع مالي همسرش مهم نيست!

اگر خر نمي‌شدم خيلي خر بودم!

از آنجايي كه هرچيزي كه به ما قول مي‌دهند و كمي دلمان را نرم مي‌كند و چراغ اميد بهتر شدن اوضاع را توي قلبمان روشن مي‌كند بعدا يك جوري گندش درميايد كه نگو و نپرس،‌ همين كه قبول كردم چند تا از خواستگارهاي خوبم را ببينم يكهو كوير زد به همه چيز و به جاي خود خواستگار يا دعوتنامه عروسي‌شان بدستم رسيد يا خبر مرگشان!

آقاي پسر نماينده هم كه معلوم شد چوپاني مي‌كند و هيچ چيز ندارد.

خلاصه این که به نظرم زندگی بدجور با ما تا می‌کند.

نویسنده : جواد قضایی

برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید

مطالب مرتبط

نظرات شما

 

  • بخش نظرات تنها برای ارائه نظرات شما در رابطه با همین مطلب می باشد و نظرات متفرقه حذف خواهند شد.
  • لطفاً از نوشتن متن های تبلیغاتی و یا توهین آمیز خودداری فرمایید.
  • نظرات شما پس از تایید مدیریت وبسایت قابل نمایش خواهد بود لطفاً در ارسال نظرات صبرداشته باشید
  • قبل از ارسال نظرات خود قوانین سایت را مطالعه بفرمایید