کد خبر: ۱۷۶۴۵
یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ ساعت ۲۰:۱۵
تعداد بازدید:1891
صفحه نخست » فرهنگ

سهم من چیست

چند شعر و دلنوشت از آمنه شکوهی 

به گزارش شهروندالبرز 

دلنوشت 

 چشمهایم را بسته بودم تا خوابها دنبالم بیایندو لحظه ای فکر کنم دیگر همه چیز تمام شده.

 اما پلکهایم که باز میشد پنجره توی چشمم می افتادو آفتاب روشنایی اتاق را دنبال میکرد.

 راستش دوست داشتم تمام پرده ها را بکشم تا در سکوت اتاق نه آفتاب باشد و نه پنجره تا رویاها را دانه به دانه روی تسبیح فال بگیرم.

 تا لب تاقچه مجسمه ها را یکی یکی از خوابهایم پرت کنم تا اینقدر خیال بافی کفر دقیقه ها را در نیاورد.

 درست بود. گاهی اسم خودم را هم یادم می رفت و انقدر بکر به خوابهایم پرت میشدم که مجال این همه کلمه و اعداد را نمیدادم.

درست است که خواب پدر رویاهایم را در اورده و خواب در خواب،می روم از آرزوهایم که گرد این همه خیال جمع شده اما اخر سر من مانده ام و واماندگی این همه رویا و خیال دست پروده که اتفاقا گاهی می افتد روی این دیوار که شانه ام شده است هر چند کوتاه.

 راست میگویم این خطوط روی کاغذ یا زیر چشمهایم همان اتفاقاتی است که مدام در من می افتد.

 راست یا دروغ نمیدانم کلمات مرا گیج آورده اند. من کلمات را....

 29 فروردین 96

 آمنه شکوهی

*********************** 

سهم من چیست

سهم من چیست

 همین که صبح ها توی آینه دست بکشم

 از صورتی که زیر رنگها می پوسد

 و خطوط

 امتداد دار صبح را پشت پلکهایم دنبال کنم

 سهم من چیست

 ترانه ای که روزهایم را به هم گره بزندو

 چشمهایم را به انتظار راهی کند

 تا تو بیایی و بنشینی

 توی ارزوهایم.

 من هیچ چیز نداشته ام

 جز این کلمات که روز که شبم را آرام میکشد تا مدیترانه ای که قرار است قرارمان را آنجا بگذاریم.

 نگاه کن تا جا نمانده ام از این پرواز خوابالود گنجشکهای اشی مشی

  که لب حوض کوچک خانه دریا را ریخته اند

 تا جا نمانده ام از مدیترانه ای

 که خلیج فارس اشکهای مرا نگین زنانش کند.

 مرا صدا کن

 وسیع

 و دامن بگستران تا جنوب آوازهای بومی قلبم

 من سهم قاره ای شده ام که برمودا نداشت.

 در چشمهایم که بنشینی

 تا چشمهایم که بیایی

 آرام تمام دریاهای جهان را در خود ریخته ام.

 با من مدارا کن

 دخترهای این حوالی

 گیس های بلندشان را

 توی رنگین کمان می شویند

 تا اقیانوس ارام همچنان ارام بماند.

 و خلیج فارس

 رقص بندری دخترانش را توی چشمهایت حنا ببندد.

 سهم من اما

 سکوتی است که شبهای این جزیره تنها را می تکاند.

 18 اردیبهشت 96

 آمنه شکوهی 

*********************************** 

تو کجایی

 قرار گذاشتیم

 دیوانه گی هایمان را با هم جمع ببندیم

 تا این برهوت حال هوای دیگری را به فصل هایش اضافه کند.

 مگر قرار نبود

 لبخند را پیرهن دلخوشی هایمان کنیم و

 پشت سرت کاسه ای آب بریزیم

 تا برگشتنت را کمتر بشمارم؟

 خوابم کن

 من هنوز چشمهایم را

 نه به چشمهایت

 به درهایی دوخته ام

 که هرگز به رویم باز نشد.

 بعد تو

 من نه غروب را دیدم

 نه ماهی

 که ماه تمام من بود.

 دیگر تو را نداشتن

 حرفی است

 که از حدیث هایم دوخته ام

 برگردو

 به چشمهایم نگاه کن

 من هر روز در چشمهایت

 خواب میروم

 و قاب روی دیوار

 همچنان دلتنگی هایش را آفتاب می گیرد.

 10 مرداد 96

 آمنه شکوهی

 کانال سمفونی بی صدا 

 https://t.me/joinchat/AAAAAD2qYuJCG7E-XTJCwA 

برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید

نظرات شما

 

  • بخش نظرات تنها برای ارائه نظرات شما در رابطه با همین مطلب می باشد و نظرات متفرقه حذف خواهند شد.
  • لطفاً از نوشتن متن های تبلیغاتی و یا توهین آمیز خودداری فرمایید.
  • نظرات شما پس از تایید مدیریت وبسایت قابل نمایش خواهد بود لطفاً در ارسال نظرات صبرداشته باشید
  • قبل از ارسال نظرات خود قوانین سایت را مطالعه بفرمایید