کد خبر: ۱۷۰۲۰
جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۷:۵۹
تعداد بازدید:7356
صفحه نخست » فرهنگ

دلتنگ مشو زندگی بر مدار امید می چرخد

چند شعر از نگین ورچه ، شاعر جوان و خوش قریحه .

به گزارش شهروندالبرز ،

  کمی دخترانه برای پدر 

 من به فرداهای تو

 به مهربانیِ چشمانت پشت قاب عینک

 من به چهارخانه های آبی و سفید و سرمه ای پیراهنت

 به آبی آسمان

 به سبزی نگاه باران

 من به آغوش امنِ پدرانه ات

 من به روزی که کنارم بنشینی و روزنامه بخوانی

 من به روزی که

 دوباره کوچه ها می خندند

 من به

 آغازی بر یک پایان

یقین دارم ...

دلتنگ مشو

 زندگی بر مدار امید می چرخد.

************************************************************ 

یادداشتهای_یک_دیوانه

 از یک‌جایی به بعد

 آلیس می‌شوی در عجایبِ سرزمینی که

 جز اوهام،

 نه پای هیچ رویایی به متروکه ی خیالت باز میشود،

 نه دست هیچ عشقی به تنهاییِ منجمدت میرسد

 از یک‌جایی به بعد

 به خودت که می‌آیی، پُر شدی از

 توهمِ رویاهای کوچکی که در کودکی ات داشتی، حسرت شده اند و تو به زور خودت را به بی تفاوتی و فراموشی میزنی

 از یک جایی به بعد

 آنقدر در خودت فرو میروی

 که در مرزِ بین خواب و بیداری دست و پا میزنی

 و نه لمس معطر احساسِ دستانش بیدارت میکند

 نه صدای بمِ مردانه اش که تمنا میکند به هوش بمانی

 از یک جایی به بعد آرزو کردن را بیهوده میپنداری

 لبریزی از آرزو

 اما گاها از خودت میپرسی :کدام آرزوی من به فکرش رسید که به ذهن حقیقت خطور کند؟!

 از یک‌جایی به بعد

 خارج از فهمِ جوانی و پیری،

 خاطره در تو دلقکی می‌شود که دیگر

 زورش به اتمامِ یک سیرکِ خنده‌دار هم نمی‌رسد..

 از یک‌جایی به بعد

 شهر در خاطراتِ ذهنی‌ات به گِل می‌نشیند..

 از برلین اش گرفته،تاحوالی کرج

 دیوار ها آنقدر بلند میشوند که هیچ نوری از محبت هم نتواند گرمت کند...

 بلند تر از دیوارِ چین،

 تاریخی تر از دیوارِ برلین

 شهر در اوهامی که در آن عروسِ زنده به گور شده ای به گل مینشیند

  تا

 دست از عصا درازتر برگردی به خواب.. به رؤیا..

 به هر چیزی که دیدنش از زندگیِ عینی، لذت‌بخش‌تر است..

از یک‌جایی به بعد

 فقط باید خوابید.. که «تنها خواب

 تو را به تماميِ آنچه که از دست رفته است

 و به رؤياهاي خوشِ بر باد رفته پيوند خواهد زد..»*

 

* متن داخل گیومه از کتاب "بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم" نوشته نادر ابراهیمی

*****************************************************************************

برهوت 

از حدقۀ آغوش ها بیرون زده ام

 خودم را ول کرده ام به امانِ تنهایی

 دست از تمام عشق های این حوالی شسته ام و

 از میانِ این همه، من آمده ام و

 تنها قاپِ خودم را دزدیده ام.. امده ام تا

 گولِ ظاهرِ هیچ عاشقانه ای را نخورم ..

 تنهایی ام را قفل کنم، با دلم اتمام حجت..

 در خودم ترمز خطر را کشیده تا دیگر

 گم و گـــــــورِ آغوش های بی در و پیکر نشوم..

 قبول کرده ام که من

 تنها، به دردِ تنهایی ام می خورم.. تا زمانی که

 راه و چاه عاشقانه های بی آب و عــلف را نمی دانم..

 آغوش ها ... آنقدر برهوت هستند که

 تا به خودم بیایم گم شده ام در بیراهه ای که

 دست هیچ کس به پیـــــدا کردنم،

 دراز نمیشود...

 #نگ_ین

 #Negin_Varcheh

 Channel: @neginvarcheh

 

 

برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید

نظرات بینندگان : غیر قابل انتشار: 0 انتشار یافته: 1

  • ۱۱:۳۰ - ۱۳۹۶/۰۴/۲۳
    دخترم .تک دخترم،یادگار جوانیم ، یادگار دوران جوانیم، دل خوشیه امروزم، وافتخار فرداهایم، هرصبح به امید دیدن شادترین لحظه هایت و بهترین اتفاقات زندگیت و افتخارآمیزبودن زندگانیت چشم باز میکنم..... حمید ورچه پدری درانتظار دیدن تک دخترش

نظرات شما

 

  • بخش نظرات تنها برای ارائه نظرات شما در رابطه با همین مطلب می باشد و نظرات متفرقه حذف خواهند شد.
  • لطفاً از نوشتن متن های تبلیغاتی و یا توهین آمیز خودداری فرمایید.
  • نظرات شما پس از تایید مدیریت وبسایت قابل نمایش خواهد بود لطفاً در ارسال نظرات صبرداشته باشید
  • قبل از ارسال نظرات خود قوانین سایت را مطالعه بفرمایید