کد خبر: ۱۶۶۸۶
جمعه ۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۲۰
تعداد بازدید:5952
صفحه نخست » فرهنگ

شير و شكر در راه شيري

موسم گل ، دوره مل / يك دو روز است در زمانه /  اي به دل إزاري عشاق نشانه ....

به گزارش شهروندالبرز ، اشاره : عيد فطر امسال فرصتي گرانبها پيش امد و حقير موفق به ديدار بسياري از دوستان عزيز شده و توفيق دست بوسي شماري از بزرگواران اقوام نيز حاصل گرديد.

فأميل نازنين ، مادر شايسته ارجمندم - سركار حاجيه خانم رقيه محمدي ( سروي ) - از جمله نازنيناني بودند كه سعادت زيارت و مجالست با ايشان نيز براهم شد .

در اين ديدار ، مامان رقيه - دوست ديرين مرحوم مادرم - كه بعد از پرواز مادر جاي خالي ايشان را پر كرده و نگذاشتند اندوه بي مادري و غصه پريشاني وجودم را فرا بگيرد ، به بيان خاطره اي از رفاقت خود با مادرم در دوره ناجواني پرداختند . انچه در ذيل مي ايد ، برداشتي است ، مختصر از پيرانه گويي ايشان :

 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادن

 واندر ان ظلمت شب ، اب حياتم دادن

 اواخر بهار بود سال ١٣٣٣ نيمه دوم خرداد ماه و موقع جمع اوري علوفه - كاه چين - ( موسم علف چيني ) طبق سنت ساليانه در تقويم دامداري در استان البرز .

 كشاورزان و دامداران روستا با جديت تمام و بدون فوت وقت در حال ؛ چيدن ، كوپه كردن ، و در پي ان انتقال گونه هاي مخصوصي از گياهان بوته اي به منظور تأمين علوفه مورد نياز زمستاني دامهاي خود بودند .

 " كما ، كرزنگ ، واش ، وايه ، گرز ، لم ( ريواس ) ، الرگ ( گلپر ) ، حلبي و گل بازو" از جمله اين بوته ها بودند كه بعنوان علوفه مورد استفاده دام قرار مي گرفت .

 اقتصاد روستا ، شباني ( دامداري ) بود و مختصري هم كشاورزي . جهان به تدريج شانه هاي خود را از جنگي ويرانگر مي تكاند و ايران به تازگي از اشغال و استقراض دولتهاي انگلستان و رؤسيه رهايي يافته و البته هنوز از پول نفت و اقتصاد نفتي ( واردات شير مرغ تا جان ادميزاد ) خبري نبود .

 پر واضح كه از انواع بيماريهاي لا علاج جسمي و روحي و اعتياد و تصادفات جاده اي و پرونده هاي قضائي و نا امنيهاي اخلاقي و معضلات گوناگون جتماعي و جراحيهاي زيبايي و البته از طلاق نيز اثري نبود . و اگر بود ، بسيار ؛ كم رنگ ، مختصر و معدود .

 به دليل أهميت موضوع در تقسيم كار و به خصوص لزوم اعمال مديريت زمان در جمع اوري علوفه ، أكثر مردان و جوانان واريان در كوهها و مراتع ، مستقر و با تلاشي شبانه روزي مشغول به كار بودند .

 علي ميرزا و سهراب دو تن از اين جوانان پر تلاش بودند .

 دختركان محجوبه وفادار ، رقيه بانو - نامزد علي ميرزا -و مرحومه خديجه بانو - مادرم ، نامزد مرحوم پدرم سهراب - چند هفته اي بود كه از دو دلداده عاشق خود كه به مانند فرهاد پيكر تراش در بيستون ، در كوه و كمر - داس مي زدند ، دور افتاده و از انان بي خبر بودند.

 ز سوز عشق بهتر در جهان چيست

 كه بي او گل نخنديد ، ابر نگريست

 دو جوانمرد عاشق " خوش خو ، خوش رو و خوش بر و رو " در دوردست و مرتفع ترين مرتع - گزارو - روبروي قله ماه بر انجا كه كمترين فاصله را با اسمان داشته و مي توان ماهتاب را به بر گرفت و بوسيد - ستاره مي چيدند ....

 بگفتا عشق شيرين بر تو چون است

 بگفت از جان شيرينم فزون است .

 رقيه و خديجه به بهانه ! بردن نآن و خمير و اوردن شير و پنير ، اقدام به حركت به سوي " گزارو " مي كنند . مسافتي بسيار طولاني و صعب العبور ...

 در ان وادي كه جايي بود ، دلگير

 نخوردي هيچ خوردي ، خوشتر از شير

 سپيده دمان عزم كوي يار كرده " راه شيري " را در پيش گرفتند . سوباغك ، اسپي چال ، چشمه ويشه ، پي جو ، سربند ، خراسانيان ، كل دره ، ديم جار ، نم نمكي ، دخانيان و نو سرچشمه را درنورديده ، به منار كه رسيدند رايحه خوش ياران را استشمام كردند

 به شيرين خنده هاي شكرين ساز

 در امد ، شكر شيرين ، به اواز

 بيش از ده كيلومتر راه سنگلاخ ارتفاعات را - مستانه و عاشقانه - پشت سر گذاشتند و حالا - بعد از طي سربالايي نفس گير " ميان سينه " - راه اسأن مي شد و هموار و چند گامي تا وصال .....

 اگر بودي صد ديوار در پيش

 نديدي تا نكردي روي او ريش

 از همان " سر تيره " باربد و نكيسا اواز خواني را اغاز كرده بودند

 شنيدم نام او شيرين از ان بود

 كه در گفتن ، عجب شيرين زبان بود .

 چاشتگاه به ميعاد گاه رسيدند .

 چو بردي نام ان معشوق چالاك

 زدي بر ياد او صد بوسه بر خاك

 ز گرمي برده عشق ارام او را

 به جوش اورده هفت اندام او را

 جايگاه وصل . نقطه تلاقي شور و شكر و شير و شيريني .

 ز شيريني چه گويم ، هر چه خواهي

 بر أوازش بخفتي ، مرغ و ماهي

 ظهران روز در گزارو و در كنار چشمه پيشين دره ، چهار عاشق سرمست ، ضيافتي ساده به صرف شير برنج تشكيل دادند - همان طعامي كه فرشتگان در ميهماني پيامبر در سفر معراج بر خَوان اسماني خود نهاده بودند - ان روز همچنين دختركان معصوم البته ، يك ارزوي مشترك داشتند ! ان دو از خداوند عاشق دوستدار عشاق مي خواستند كه " روز هرگز به انتها نرسد !؟ "

 اي روشني صبح

 به مشرق بر گرد

 اي ظلمت شب ، با من ديوانه بساز .....

 ديدار

 حدود دو ساعته كه با - بانوي بانوان - دختر قشنگ سالهاي دور واريان و مادر با وقار و زيباي دوست خوبم " اقا مهران " داشتم سراسر نكته بود و حكمت . مادر صبور عزيزم در سالهاي اخير در سوگ عزيزانش ، رنجها كشيده و مرارتها ديده . به جز همسر وفادارش عمو علي ميرزا ، دو فرزند برومند ايشان منير - كه بدر منير بود و مهدي كه آيتي از ملكوت بود - هر دو را نيز در سنين جواني و نوجواني از دست داد .

 مادر داغدارم نكات ارزشمند بسيار ديگر نيز فرمود .

 بعد از ان در سر موسي حق نهفت

 رازهايي گفت كان ، نايد به گفت .

 چه عيدي داشتم امسال

 روزي به معناي واقعي عيد ، أوقاتي تابناك ، بازگشت به فطرت پاك ؛

  من اگر كامروا گشتم و خوشدل نه عجب

 مستحق بودم و اينها به زكاتم دادن .

 مهراب ٥/٤/١٣٩٦

 

نویسنده : مهراب رجبی

برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید

نظرات شما

 

  • بخش نظرات تنها برای ارائه نظرات شما در رابطه با همین مطلب می باشد و نظرات متفرقه حذف خواهند شد.
  • لطفاً از نوشتن متن های تبلیغاتی و یا توهین آمیز خودداری فرمایید.
  • نظرات شما پس از تایید مدیریت وبسایت قابل نمایش خواهد بود لطفاً در ارسال نظرات صبرداشته باشید
  • قبل از ارسال نظرات خود قوانین سایت را مطالعه بفرمایید